اغازي جديد

سلام

به نظر مي رسه كه نوشتن در محيط آفتاب بلاگ تجربه اي جديد و جذاب باشه . سرويسي كه توسط چند جوان به وجود اومده و هرچند امكانات خوبي داره اما با ذوق و شوقي كه در چهره ي اين جوانان ديده مي شه جا براي كار بسيار داره .

به اميد موفقيت روز افزون اين بلاگ سرويس .

حضور خودم را در جمع وبلاگ نويسان اين مجموعه گرامي مي دارم !!!

از مصطفي خان اميري كه براي انتقال اين وبلاگ و تغيير قالب و ثبت اين وبلاگ هم خيلي زحمت كشيد ، صميمانه تشكر مي كنم .

اميدوارم تجربه خوبي در اين محيط كسب كنم ، علي الخصوص اينكه تقريبا در تمام بلاگ سرويسا معروف فارسي وبلاگ نويسي را تجربه كرده ام .

لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/5/9در ساعت07:44 نظرشما 52

پرشین بلاگ زنده است تا وقتی وبلاگ فارسی زنده است .

بعد از هک شدن دامنه سایت پرشین بلاگ که مشکلات این سایت را غوز بالای غوز کرد ، این شعار توسط جناب مدیر پرشین (مهدی خان بوترابی) بر سر زبان ها افتاد . البته بر سر زبان ها که نه بر جلوی آیدی ایشان در یاهو مسنجر افتاد .

فعلا همه چیز نابود شده است . تمام لینک هایی که به وبلاگم داده شده است ، تمام آمار بازدیدم ، رنک وبلاگم و ... . اما هیچ کدام از این ها برایم چندان اهمیت ندارد حس و حال وبلاگ نویسی هم در من از بین رفت .

به هر وبلاگی در پرشین سر می زنم خسته و نالان است . وبلاگ های فعال را در صفحه اول پرشین بلاگ به نظاره می نشینم حداقل ده روز است که به روز نکردند . چقدر مضحک !! فعال ترین وبلاگ پرشین به گفته خود پرشینی ها اخرین یادداشتش برای ده روز پیش است .وبلاگ یک بوس کوچولو

در جشن پرشین خیلی ها از تغییر دامنه پرشین خبر نداشتند و خیلی ها هم از تغییر در کامنت دونی که راهنمایی شان کردم . تک و توک در جریان بودند که حس و حالی برایشان نمانده بود .هر کس دیگری هم بود همچین حالی داشت . اعتبار و قدرت جذب چندین ساله شان از دست رفته است .

من هم حرفی برای گفتن ندارم فقط به مانند عباس خان حسین نژاد این جمله را می نویسم :

  • حال نوشتن در کشکول را ندارم تا روشن شدن وضعيت دومين ِ پرشين بلاگ
  • يعني حالي نمانده فعلن با احترام و ارادت و ماچ خدمت همه(كلن) و اينكه فعلن:
  • لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/5/8در ساعت03:25 نظرشما 11

    بازگشت

    آییییییییی

    پرشین بلاگ هک می کنیم ، پیرزن خفه می کنیم ، جشن تولد در روز عزا می گیرم ، آب حوض می کشیم ، کشکول به روز می کنیم ، عراقی رو هکر می کنیم ، به خودمون فحش می دیم ، خود زنی می کنیم ، مظلوم نمایی می کنیم ، هک کردن یاد می گیریم ....

    بازگشت ...

    لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/4/30در ساعت02:39 نظرشما 16

    تعطيل

    تا اطلاع ثانوي

    تعطيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل

    لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/4/21در ساعت01:33 نظرشما 42

    ...

    ...... .... .. ..... . ........ . ...... .. . .. . . ...... . . ....... . ...... .. . .......

    ...... ....... .. . .. ......... . .. ...... . . .. . ...... . . . . ....... . .. . .. . ...... .........

    ........ . ..... . . . .. . . .. ...... .. . . . . ... . . . . .... ... ...... ..... . . ........ . .. ......  ... . . .

    ...... . ........ . .. ...... . ..... . .... . . . ....... . ....... . .. .... . ..... . . . . . ...... . .. . . . . ...... . . ...

    ......... .. . ...... ....... . . .. . . . ..... . . ..... . ....... . . ....... . ...... . ..... . . ...... . . . . ...... . ..

    نظرتون راجع به نوشته هاي بالا چيه ؟

    كل حرفم توي همه عمر همينايي هست كه اين بالا نوشتم .

    همه اعتراضاتم ، همه غصه ها ، همه ناراحتي ها ، همه خاطرات ، همه آرزوها ، همه جك ها ، همه دانسته ها ، همه و همه و همه ...

    شما از اين نوشته ها چي مي فهميد ؟

    لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/4/19در ساعت12:54 نظرشما 30

    روز مادر مبارک

    روز مادر مبارک

    لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/4/15در ساعت06:03 نظرشما 20

    ...

    نگاهي به آمار وبلاگم مي‌اندازم . در يك هفته اخير حدود 5700 بازديد داشته‌م .يعني بيش از هشتصد بازديد در روز .اگر بنشينم و حساب كنم كه هر كسي كه بازديد كرده تنها ۵ دقيقه از وقت خود را در وبلاگ كشكول گذرانده و بس، به اين نتيجه مي رسم :

     دقيقه ۲۸۵۰۰ =۵*۵۷۰۰
    ساعت  ۴۷۵=۶۰/۲۸۵۰۰

    از بابت اينكه در يك هفته بازديد خوبي داشته‌م خوشحالم اما اين خوشحالي كوتاه و ناپايدار است .

    ۴۷۵ ساعت وقت ديگران را در عرض يك هفته گرفتن، آن هم با در نظر گرفتن اين نكته كه هر هفته تنها ۱۶۸ ساعت است. براي اين ۴۷۵ ساعتي كه ديگران در عرض هفت روز در اختيارم گذاشتند چه كار مفيدي انجام دادم؟ چقدر باعث پيشرفت اين تعداد بازديدكننده شدم؟ چه مطالب آموزنده‌اي در عرض اين يك هفته نوشتم؟ اعتقادات و باورهاي خودم را چقدر در معرض نمايش گذاشتم و به ذهن مخاطب القاء كردم؟  جذابيت يادداشت ها و وبلاگم براي بازگشت دوباره و چندين باره مخاطب به چه ميزان بوده است؟ وبلاگ و يادداشت هايم در اين يك هفته به چه ميزان ارضا كننده عطش خواندن مطلب توسط مخاطب بوده است؟ و هزاران سوال ديگر ...

    مي ترسم !!! از خدا مي ترسم . چگونه بايد پاسخگوي اين سوالاتش تنها براي يك هفته از عمرم و تنها براي يك قسمت كوچكي از زندگي‌ام باشم؟ آن هم قسمت كوچكي از زندگي مجازي. نه حقيقي.

    خدا، خدا ، خداااااااااااااااا


    فقط مي توانم اين را براي خود به عنوان توجيه بياورم كه من باعث شدم در يك هفته، ۴۷۵ ساعت از بازديد سايت هاي مستهجن در اين دنياي مجازي لگام گسيخته بكاهم.

    حال اگر سوال تو اين باشد كه در عرض يك هفته ۵۷۰۰ نفر را از بازديد صفحات مفيد و آموزنده منع كردي ، چه بگويم؟

    من مي گويم خدا جان ، اين ديگر مشكل از عدم جذابيت آنهاست. سايت و وبلاگ هاي آموزنده جذابيت داشته باشند و بتوانند مخاطب را به وبلاگ بكشانند تا مخاطبین به وبلاگ هاي آنها بروند .

    ولي لا یکلف الله الا وسعها . من با تمام وجود و وسعم نوشتم و سعی کردم مفید باشد ...

    لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/4/15در ساعت12:35 نظرشما 14

    تصاوير عجيب و غريب خبرگزاري فارس از رهبري

    نميدونم مشكل از خبرگزاري فارسه ؟

    دبير سرويس عكس خبرگزاري فارس منحرفه ؟

    يا آقاي ساتيار امامي مشكل داره ؟

    به نظر من كه تصاويري كه خبرگزاري فارس از مقام رهبري زده كاملا مغرضانه است .

    يك سري تصاوير عجيب از آقاي خامنه اي كه هيچ توضيحي نمي تونم در موردش بدم ...

    تنها يك جمله با مسئولين خبرگزاري فارس:

     از پست و مقامتان سو استفاده نكنيد .

    لينك تصاوير :

    تصوير شماره ۱

    تصوير شماره ۲

    تصوير شماره ۳

    تصوير شماره ۴

    تصوير شماره ۵

    افاضات التهیه :

    اندر احوالات وبلاگ نویسی بچه ها و تحلیل علمی یک وبلاگ نویس !!! جالبه بخونید .

     

    لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/4/12در ساعت05:14 نظرشما 47

    تکرار تاريخ

    یکی دو سال پیش یه بچه شر توی محل بود ، هر وقت من رو می دید شروع می کرد تو کوچه به من توهین کردن و بد و بیراه گفتن .

    بچه بود و کم عقل . نه کسی حرفش رو جدی می گرفت و نه کسی برای حرفش تره خورد می کرد . همیشه لبخندی بهش می زدم و می رفتم دنبال کارم .

    گذشت و گذشت تا اینکه یه روز یکی از همکلاسی های دانشگاه از شهرستان مهمون من بود ، وقتی خواستیم بریم بیرون با هم باز این برادر کودک که البته از نظر عقلی کودک بود و از نظر سنی فقط یکی دو سال اختلاف داشتیم اومد و شروع کرد به توهین به من .

    باز هم لبخندی کوتاه و به دوستم گفتم بیا بریم جواب نده ایشون از لحاظ عقلی کم سن و سال و عقب مونده است! به هیکلش نگاه نکن .

    گفت حامد خب چرا جواب نمی دی ؟ اینکه مشخصه داره اراجیف می گه تو هم یه بار یه جواب دندون شکن بهش بده که حالا حالاها اینجوری نخواد توهین کنه .

    گفتم بذار یه داستان باحال بهت بگم :

     یه بچه ای، یه آدم عاقلی رو خیلی اذیت می کرد . بهش توهین می کرد ، گاهی اوقات به طرفش سنگ و چوب و ... پرتاب می کرد و خلاصه خیلی آزارش می داد . یه روز یکی بهش گفت اخه مرد حسابی یه کاری بکن . یه بار بگیر یه کتک مفصل بهش بزن تا ادب بشه . چرا کاری نمی کنی آخه ؟
    طرف هم برگشت گفتم خودمم نمیدونم ؟
    گفت اخه چطور خودتم نمیدونی ؟ ادب کردنش رو بلد نیستی ؟
    طرف گفت نه . اگه بخوام به قول تو ادبش کنم مردم می گن نگاه ببین زورش به بچه رسیده . اگه هم هیچی نگم مردم می گن نگاه داره از بچه کتک میخوره .

    حکایت ما هم همینه دیگه :
    اگه جوابشو بدم ،یه عده می گن نگاه ! کل وقتشو گذاشته جواب یه بچه رو بده که در کم عقلیش شکی نیست .
    اگه جوابشو ندم ،می گن نگاه کن تو رو خدا یه بچه داره هر چی میخواد می گه و این نمی تونه جواب بده .
    میذارم خودش کم کم بزرگ می شه و عقلش میاد سر جاش . تو این مدت هم مطمئن باش چیزی از من کم نشده که اضافه هم شده . خیلی ها می گن چه پسر عاقلیه که جواب این جور بچه های بی ادب رو نمیده و چهار تا دوستی هم که اون داشته اومدن طرف من .

    و واقعا راست می گن که تاریخ تکرار می شه .

    هر گونه سوء استفاده سیاسی از اين پست شرعا و قانونا خلاف است !

    لینک نوشت :

    يك سوال اساسي از جماعت فمينيست!

    لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/4/9در ساعت01:18 نظرشما 39

    مردا اين ور ، زنا اون ور

    مكان : پارك صفائيه (شهيد) قم ، از معدود پارك هاي بزرگ قم كه در شلوغ ترين نقطه شهر قرار گرفته است .

    زمان : چند روز پيشا

    علت عكس برداري : مشخصه !!!

    نظر كارشناس : مردا اين ور ، زنا اون ور .

    عكاس : .... . فعلا اسمش رو فاش نمي كنم . به قيافه اش نمي خوره اين كارا ، هر چند به پيشنهاد من اين عكس رو گرفت اما فعلا نامش مسكوت مي مونه .

    نظرات چالشی :

    موافق :

    ۱- آیا بد است در هر شهر و منطقه‌ای یکی از پارکها را اینگونه فضاسازی کنند تا خصوصا خواهران من و شما با ارامش بیشتری از فضای سبز استفاده کنند؟

    مخالف :

    ۲- این جور اقدامات محدودیت بیش از حد به حساب می آید و همیشه محدودیت ها ، اثر سو داشته است . دانشگاه ، خیابان ، اینترنت، ماهواره و ... را چطور می خواهند جدا سازی کنند ؟

    نظر شما :

    ۳- ...

    لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/4/7در ساعت02:24 نظرشما 53

    هيچ نفهم

    دست مزن ! چشم ببستم دو دست
    راه مرو! چشم دو پايم شكست
    حرف نزن! قطع نمودم سخن
    نطق مكن! چشم ببستم دهن
    هيچ نفهم! اين سخن عنوان مكن
    خواهش نافهمي انسان مكن
    لال شوم كور شوم كر شوم
    ليك محال است كه من خر شوم

    افاضات التهيه :

    يادداشت قبليم بنا بر صلاحديد مجمع تشخيص مصلحت وبلاگ !!! حذف شد و به روئت كسي نرسيد ...

    وبلاگ شخصي ام گوارايتان باد .

    لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/4/5در ساعت11:26 نظرشما 21

    محمود احمدی نژاد

    همیشه دوست داشتم تا یک جنبش و جریان وبلاگی در بین بچه های مذهبی و اصولگرا راه بیفته که شکر خدا با طرح حامد خان طالبی این اتفاق افتاد و بنده هم به این جریان دعوت شدم .

    البته ابوذر خان منتظرقائم هم دیشب پیشنهاد جالبی برای این جنبش به من داد که می شه به نحوی به این صورت هم این کار را انجام داد و آن هم به این نحو بود که وبلاگ نویسان چند تا از تفاوت ها و شباهت های دوم خرداد و سوم تیر را در وبلاگشون قرار بدهند .

    اما خاطرات من از انتخابات ریاست جمهوری :

    ۱- من در زمان انتخابات یک شرکت کامپیوتری در منطقه نیروگاه قم داشتم که کارهای سخت افزاری و نرم افزاری انجام می دادم .دوستانی که قمی هستند ، می دانند که نیروگاه از مناطق مستضعف نشین و مظلوم شهر قم به حساب میاد . مردم این منطقه به خاطر محرومیت خاصی که این منطقه داشت با دل و جان و به خاطر اینکه شخصی کاندیدا شده بود که برآمده از خود مردم بود ، از احمدی نژاد حمایت می کردند و خود من شاهد بودم که خانه و محل کار خود را به صورت رایگان برای تبلیغات احمدی نژاد قرار داده بودند .

    ۲- جالب است که آقای احمدی نژاد وقتی برای سخنرانی انتخابات به شهر قم آمد ، تمام مساجد معروف شهر قم را کنار گذاشت و به مسجد دو طفلان مسلم که در نزدیکی محل کار من و در همان منطقه محروم نیروگاه بود ، حضور یافت . من هم برای سخنرانی ایشان به مسجد رفتم . مسجد مملو از جمعیت بود و عده ای در حیاط مسجد نشسته بودند . وارد مسجد شدم اما یادم آمد که دوربینم را فراموش کرده ام بیاورم . از همان راه برگشتم تا دوربینم را بردارم که چند نفر بیرون مسجد ایستاده بودند که توجهم را جلب کردند . وقتی دقت کردم احمدی نژاد را بین چند نفر شناختم . به قول روزنامه کیهان ، شخصی که لباسش از محافظانش ساده تر و ارزان قیمت تر بود .احمدی نژاد چون تا قبل از آن تنها شهردار بود و چندان هم تبلیغات زیادی نکرده بود به آن صورت چهره ی شناخته شده ای بود . رفتم جلو و بعد از سلام پرسیدم چرا به داخل مسجد برای سخنرانی نمی روید ؟ ایشان لبخندی زد و گفت اجازه بده خواندن قرآن تمام شود . اگر الان بروم نظم مسجد به هم می ریزد و اصلا در شأن و حرمت قرآن نیست .

    ۳- یک روز یک آقای روحانی که مسئول ستاد احمدی نژاد بود پیش من امد و گفت می خواهیم سی دی های احمدی نژاد را رایت بزنیم . مردم خیلی تقاضای سی دی دارند و ما هم با این حال که گفته ایم بعد از دیدن این سی دی آن را در اختیار دیگران قرار بدهند با این حال دیگر سی دی نداریم . گفتم هر تعداد باشد من برای شما رایت می زنم . گفت من خودم سی دی خام تهیه کرده ام و شما فقط سی دی ها را رایت بزن . گفتم چشم . گفت چقدر بابت هر سی دی باید به شما بدهیم ؟ گفتم وقتی خودتان سی دی خام دارید دیگر نیاز به پرداخت هزینه ای نیست ، من هم دوست دارم احمدی نژاد رای بیاورد و امیدوارم این کار خاصیتی داشته باشد . کم کم صمیمی شدیم . برایم تعریف کرد که هیچ پولی برای تبلیغات احمدی نژاد نداریم و هر چه هست خودمان هزینه می کنیم . گفت من هم یک طلبه هستم و پول زیادی برای اینکار ندارم اما دیشب وقتی همسرم این وضع و نگرانی من را دید ، گوشواره های عروسی مان را آورد و گفت این ها را بفروش و خرج تبلیغات احمدی نژاد بکن . فعلا تنها بودجه ما همین پولی است که از فروش این گوشواره ها در اختیار داریم .

    ۴- برای تعمیر کامپیوتر به منزل دوستی رفته بودم  . ازش سوال کردم شما به چه کسی رای می دهید ؟ خیلی محکم و استوار گفت معلوم است به احمدی نژاد . گفتم پس چرا روی موتور برچسب های تبلیغاتی آقای هاشمی را چسبانده اید ؟ گفت من مسئول ستاد آقای هاشمی هستم و باید برای ایشان تبلیغ کنم ولی به احمدی نژاد رای میدهم . گفتم این دیگر چه صیغه ای است . گفت زندگی خرج دارد پسر جان .

    ۵- در یکی از روزهای تبلیغات انتخابات ، مسافرتی به یزد داشتم . قرار بود سید محمد رضا خاتمی سخنرانی در مسجد حظیره ( معروفترین مسجد یزد و مزار شهید صدوقی ) داشته باشد . مسجد شلوغ بود . وقتی محمد رضا خاتمی آمد حضار در مسجد به دست زدن و سوت کشیدن ، پرداختند . بعد از آن دست ها را در هم گره زده بودند و با صدای بلند سرود یار دبستانی من را می خواندند . خاتمی در سخنرانی خود هر چه خواست گفت ... . در دل خود گفتم تنها حسن ریاست جمهوری احمدی نژاد این است که حرمت مسجد نگه داشته می شود و دعا کردم که او رئیس جمهور شود .

    وبلاگ هایی که به این جریان دعوت می کنم :

    غلامعلی مجاهد ، مظاهر محمودی ، مصطفی اسماعیلی ، محمد هادی فضل الله نژاد ، سارا مسعودی ، احمد خسروی ، حسن اجرایی ، یوسف

    لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/4/2در ساعت02:20 نظرشما 47

    صحبت های یک آخوند مهربون

    افاضات الاولیه :

    بعضیا فکر می کنند آخوند باید چماق به دست به دنبال هجوم آوردن به جوونا باشه و تا یکی حرفی زد ، شروع کنه به داد و بیداد و سر و صدا و سرکوب و وا اسلاما .

    بعضیا فکر می کنند آخوند باید چپ و راست حرکت خشن و برخورد تند از خودش نشون بده .

    بعضیا فکر می کنند حزب اللهی بودن یعنی داد و بیداد و از هر کاهی ، کوهی ساختن

    بعضیا نمیدونن که به قول آقای قرائتی وقتی که دوده روی کت بشینه می شه با یه فوت کردن اون را پاک کرد ، ولی وقتی مثلا گچ روی کت باشه باید با ضربات محکم دست اون رو حذف کرد . اینا فقط برخورد شدید و ضربات محکم و همون قضیه گچ روی کت نشستن را یاد گرفتن ، حالا میخواد گچ روی کت نشسته باشه ،میخواد دوده .

    بعضیا فقط دافعه دارن و هر روز مردم را از خودشون دور می کنند به این خیال که برخورد انقلابی داریم می کنیم .

    بعضیا خبر ندارن که برخورد انقلابی در جای خودش خشم و مبارزه است و در جای خودش هم مهرورزی و دوستی و محبت .

    بعضیا خبر ندارن که کسانی که در کشورهای آمریکایی و اروپایی اسلام آوردن ، شیفته اخلاق و رحمت محمدی می شن نه خشم و خشونت عده ای خوارج و طالبان .

    بخشی از سخنرانی يك آخوند خوش فكر ، خوش اخلاق ، جذاب با يك ديد باز :

    چون مردم نمي توانند بخندند مي روند عياشي مي كنند بعد قوه قضائيه آنها را مي اندازد زندان. خوب از اول يك كاري كنيد كه مردم بتوانند بخندند. ما آخوندها كه هميشه مثل گاز اشك آور عمل مي كنيم. فقط بلديم گريه مردم را درآوريم. از آن طرف در مملكتمان هم خيلي از حلال ها حرام هستند. آن وقت مي گوييد چرا جوان مي رود عياشي مي كند؟ براي اينكه در خانواده ما با او كنار نمي آييم. سعي نمي كنيم جذب و دركش كنيم و او مي رود به طرفي كه نبايد برود. ما، وزارت اطلاعات، قوه قهريه و قوه قضائيه به جاي اينكه بياييم جلوي منحرف شدن جوان ها را بگيريم كنگره كاهش زندان راه مي اندازيم. حكايت قوه قضائيه حكايت كسي است كه به مريضي كه اسهال گرفته قرص نمي دهد تا اسهالش بند بيايد بعد مي رود با نخ و سوزن پشت طرف را مي دوزد، اينكه رسمش نشد .

    ما در ايران چهار نوع جوان داريم. يكي جوان هاي توتي. يعني مثل توت هاي شيرين درختي كه با يك تكان مي ريزند زمين. اينها خودشان مي آيند مسجد و نماز جماعت مي خوانند و از محرمات پرهيز مي كنند و خلاصه كاملاً دم دست هستند. دوم جوان هاي اناري. انار يك ميوه حلال زاده است اما بايد بروي بالا آن را بچيني، خيلي هم كار سختي نيست. يعني با قدري تلاش مي توان آنها را هم به مسجد كشاند. گروه سوم جوان هاي نارگيلي هستند. يعني نه تنها بالاي درخت هستند كه پوسته سفت و سختي هم دارند كه بايد زحمت زيادي بكشي و آنها را بشكافي ولي بعد كه شكافتي مي بيني مغز شيرين و شيره سفيدي دارند. گروه چهارم هم جوان هاي گردويي هستند كه ترشرو و متكبر پشت شاخه هاي درخت پنهان مي شوند و چيدنشان خيلي سخت است. البته بعضي هاشان هم،  توخالي يا تلخند. ما بايد همه اين چهار نوع جوان را در نظر بگيريم و برايشان برنامه ريزي كنيم و آنها را با قرآن و نماز انس بدهيم تا دنبال عياشي نروند. به جاي اينكه بياييم اين كارها را بكنيم آمده ايم كنگره كاهش زندان راه انداخته ايم

    عكس از وبلاگ خاطرات باور نكردني يك حاج آقا

    قوه قضائيه اگر مي خواهد در رسيدن به اهدافش موفق شود بايد روش هايش را عوض كند. اينكه همايش و كنگره برگزار كنيم كه نشد كار. بايد از روش ترياكي ها استفاده كرد ؛ آنها از ارتباط چهره به چهره استفاده مي كنند، مي روند خانه حسن آقا و وي را ترياكي مي كنند بعد با هم مي روند خانه احمد آقا و همينطور الي آخر! ظاهرا هم شل و ول هستند اما با اين همه شل و وارفته بودن ، پليس و قوه قضائيه و دولت و همه را فشل و عاصي كرده اند.

    افاضات التهیه :

    1. ده ساعت کلاس تئوری آموزش آئین نامه و اینا برامون گذاشتن . بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم ، بالاخره موفق شدم امروز ۴۵ دقیقه اخر کلاس حضور داشته باشم . من که نمیدونستم جلسه اخرشه وگرنه زودتر می رفتم .
    2. اين لينك هم نگاه نكنيد پر رو مي شم .
    3. صحبت های اخوند مهربونه هم برای آقای قرائتی بود . زیاد روش فکر نکنید .
    لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/3/30در ساعت06:28 نظرشما 26

    چند نکته :

    خانم بوجار زحمت کشیدن و مصاحبه ای با من در >وبلاگ مصاحبه با وبلاگ نویسان داشتن . سوالات و جواب های جالبی رد و بدل شد ،حتما بخونید و اعلام نظر .

    دلم برای این چتم با خدا تنگ شده بود گفتم دوباره برای یادآوری بذارمش توی وبلاگ . علی الخصوص اینکه خدا دیروز تو قم یه !!!BUZZ   نسبتا گنده هم هست . گفتم حواسم رو جمع کنم .

    ***

    • حامد : !!!BUZZ

    • حامد: خدا جووون سلام . صبحت بخیر . من اومدم
    • اوس کریم : سلام . تو آخه مگه مرض داری BUZZ می زنی . میخوای منم یه دونه از این BUZZ ها واست بزنم ؟؟؟

    • حامد : نه خدا جون ببخشید . غلط کردم . تو یه بار چند سال پیش واسه بمی ها BUZZ زدی یه بیست سی هزار نفر تیکه پاره شدن . قول میدم دیگه BUZZ نزنم .

    • اوس کریم : خب حالا چی می گی ؟ من کلی کار دارم . مثل تو بیکار که نیستم .

    • حامد :  . تقصیره منه که سحر تا حالا به خاطر تو گشنگی خوردم . مهمون دعوت می کنی . گشنگی هم بهمون می دی . آخرش هم فردا میائیم اون دنیا می گی یه دونه روزه ات هم قبول نیست . بفرمائید جهنم آقا اژدهای دو سر منتظر شماست .

    • اوس کریم : خودتو لوس نکن ببینم .اصلا چرا نماز صبحتو نخوندی ؟

    • حامد : . خدا به جون کشکول که خیلی دوستش دارم خواب موندم . اصلا حالت چطوره ؟

    • اوس کریم : حال من خوبه تو نگران نباش .

    • حامد : داش خدا اون بالا مالاها چه خبر ؟ در بهشتو باز نکنی تا من بیاما . از این روبان ها ببند درش من بیام افتتاح کنم.

    • اوس کریم : بچه پر رو را ببین . حیف که ماه رحمته منه . من موندم تو وقتی بیای این دنیا باهات چی کار کنم . آخه می ترسم بندازمت جهنم ، تو جهنمی ها رو هم منحرف کنی .

    • حامد :  . یه بار اومدیم باهات چت کنیما . ببین چقدر بهم سرکوفت می زنی . خب یه کم امید بهم بده .

    • حامد : راستی خداجوون یه چیزی .

    • اوس کریم : چی ؟

    • حامد : خدا دیشب دیدم انلاینی ولی هر چی بهت پی ام دادم جواب ندادی .
    • اوس کریم : خب حتما کار داشتم . پشت سیستم نبودم .

    • حامد :
    • اوس کریم : باز دیگه چیه ؟

    • حامد : خب نمی گی وقتی تو پشت سیستم نیستی یه وقت عزرائیل بیاد بشینه با من چت کنه ؟
    • اوس کریم : نترس اونا بدون اجازه نمیان . ضمنا هر کدوم واسه خودشون ایدی مخصوص دارن .

    • حامد : جدی ؟  . آخ جوووون . پس ایدی عزرائیل رو بده همین الان ایگنورش کنم .

    • اوس کریم :  . بچه جون من هزار تا کار و زندگی دارم . باشه بعد افطار چت می کنیم .

    • حامد : باشه . فقط این علی هی از من سوالای سخت سخت می کنه . خودت یه چیزی بهش بگو .

    • اوس کریم : چی می گه ؟

    • حامد : می گه واسه چی خدا خوبا و اونایی که گناهشون کمتره رو زودتر تنبیه می کنه و بیشتر بهشون گرفتاری و مشکلات میده ولی آدم بدا رو دیرتر و یا اینکه اصلا تنبیه نمی کنه .تازه همش هم در رفاه و آسایش هستند .

    • اوس کریم :
    • حامد : 
    • اوس کریم : نیشتو ببند . تو دیگه واسه چی می خندی ؟

    • حامد :  . خب دیدم دور هم جمع هستیم گفتم خوش باشیم دیگه . بداخلاق .
    • اوس کریم : خب حالا جواب میخوای ؟

    • حامد : اره . بی زحمت .

    • اوس کریم : برای اینکه من بنده های خوبم رو بیشتر دوست دارم به خاطر همین اگه خلافی بکنند زودتر تنبیه شون می کنم. تو اگه دوست صمیمیت یه اذیت کوچولو بهت بکنه سریع ناراحت می شی و باهاش قهر می کنی ولی اگه با یه نفری که فقط باهاش سلام علیک داری بهت فحش هم بده زیاد ناراحت نمی شی . درسته ؟

    • حامد : درسته ولی تو اوس کریمی من حامدم .

    • اوس کریم : قران می خونی ؟

    • حامد : آره من ۱۱۴ تا قل هو الله را حفظم .

    • اوس کریم :  . تو قران به پیامبر گفتیم اگه سخنی را که ما نگفته ایم به ما نسبت دهد ، با قدرت اون رو به قهر خود می گیریم . یا تو سوره حاقه آیه ۴۴ گفتیم اگه مومنین خلاف کنند ، چند روزی نمی گذرد مگه اینکه گوشمالی می شن .پس اگه دیدی گناهی کردی و بعد چند روز گوشمالیت دادیم بدون دوست داریم .

    • حامد : نچ . بازم قانع نشدم .

    • اوس کریم : بیش از این هم از تو انتظار نمی ره . خودم خلقت کردم دیگه . می دونم چه اعجوبه ای هستی . بذار یه مثال واست بزنم اصلا .

    • حامد : ایول . من مثال خیلی دوست دارم .

    • اوس کریم : اگه یه قطره چای روی شیشه عینکت بریزه چی کار می کنی ؟

    • حامد : خب عینکم رو می اندازم دور می رم یه دونه دیگه می خرم .

    • اوس کریم . خوشمزه بازی در نیار . جواب بده .

    • حامد : خب راستش من تا حالا که عینک نداشتم . ولی وقتی یه قطره چای بریزه رو عینکم ، همون لحظه پاکش می کنم خب .

    • اوس کریم : خوبه . حالا اگه یه قطره چای رو لباس سفیدت بریزه چی کار می کنی ؟

    • حامد : خب می رم لباسمو میدم رنگ اون قطره چای بکنند که قطره چای معلوم نباشه دیگه .

    • اوس کریم : گفتم خوشمزه بازی در نیار . BUZZ می زنما !!

    • حامد : باشه باشه . ببخشید . خب صبر می کنم هر وقت رسیدم خونه یا هر وقت داش مامان خواست لباس بشوره میدم بهش .

    • اوس کریم : احسنت . حالا اگه یه قطره چای رو قالی زیر پات بریزه چی کار می کنی ؟ خوشمزه بازی در نیاری ها .

    • حامد : اگه به من باشه که میذارم صد سال دیگه می شورم . اخه هر سال قالی ها رو بنده باید بشورم . ولی اگه به داش مامان باشه اول سال که می شه باید بشورم .

    • اوس کریم : حالا فهمیدی چی شد ؟

    • حامد : اره فهمیدم . میذارم عید بشه می رم قالی هامون رو بشورم . دستت درد نکنه راهنمایی کردی .

    • اوس کریم : خنگ بازی در نیار . در مورد سوالت گفتم . ما با هر کس بر اساس شفاقی یا تیرگی روحش باهاش برخورد می کنیم . بنابراین ممکنه یکی مثل شیشه عینک باشه . یکی مثل لباس سفید و یکی هم مثلا قالی .

    • حامد : آهاااااااااااااااااااااان .  حالا فهمیدم .

    • اوس کریم : چه عجب ! خب کاری نداری با من دیگه .

    • حامد : کار که نه . ولی جواب ماچ علیکه ماچه .

    • اوس کریم : برو بچه .
    • حامد : خداحافظ  

    افاضات التهیه :

    ۱- امروز قم زلزله اومد . عمق زلزله ۹/۵ درجه ریشتر بود اما به فضل خدا و عنایت بی بی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و بی بی فاطمه معصومه (سلام الله علیها) هیچ خسارت جانی و مالی نداشت .

    دوستان که بعد از زلزله از سلامتی بنده به شدت ناراحت و غمگین بودن در پی راهی برای ترور من بودند که باز هم بحمدالله توسط نیروهای جان بر کف این توطئه شوم خنثی شد .

    عکس هایی از لحظاتی بعد از زلزله امروز در سال اتحاد ملی

     

    ۲- شنوندگان عزيز توجه فرمائيد ، اين آهنگي كه هم اكنون از وبلاگ پخش مي گردد ، آهنگ موبايل بنده بوده ولي چون مادر گرام بنده را از گذاشتن اين آهنگ به شدت معذور و ممنوع كرده اند ، مجبور شدم در وبلاگ به تخليه روحي ، رواني ، جسمي موبايلي خود روي آورم .

    لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/3/29در ساعت03:48 نظرشما 23

    انفجار در قصر نه انفجار در سامرا

    مگه آدم بیکاره بیاد در مورد سامرا و هتک حرمت به حرمین عسکریین مطلب بنویسه ؟

    به ما چه ؟

    دفتر توسعه هم که بیکاره .... تا تقی به توقی میخوره بیانیه صادر می کنه و در بیانیه اش این طور میاره :

    دفتر توسعه وبلاگ ديني، از همه‌ي وبلاگ‌نويسان دعوت مي‌كند با نوشتن يادداشت‌هاي اعتراض‌آميز و روشنگرانه به اين سوال اساسي پاسخ دهند كه اقدامات تروريستي و غير انساني عليه مسلمانان به‌ويژه شيعيان با چه هدفي صورت گرفته و امت متحد اسلامي در اين شرايط چه وظيفه‌اي دارد

    برو بابا دلت خوشه .... اقدامات تروریستی علیه مسلمونا کدومه ؟ هتک حرمت به اماکن مقدس شعیه دیگه چه صیغه ایه ؟

    مظلومیت شیعه دیگه چه معنایی داره ؟

    واقعا آدم بعضی وقت ها از پیشنهادات اینا خنده اش می گیره . این همه مشکلات وجود داره که وبلاگ نویسا دارن بهش می پردازن و تحلیل و بررسی می کنند حالا عالیجنابان انتظار دارن که بیائیم تو وبلاگ بنویسیم اقدام تروریستی علیه مسلمانان با چه هدفی صورت می گیره ؟

    خب با هر دلیلی میخواد صورت بگیره دیگه مهمتر از سریال یانگوم که نیست . من نمیدونم اینا با چه هدف و انگیزه ای انتظار این رو دارن که شان والای یک وبلاگ ، موضوع مهمی مثل یانگوم را کنار بگذاره و به موضوع کم اهمیتی چون انفجار بمب در سامرا و هتک حرمت بپردازه .

    خنده داره ها ...

    یه سرچ تو گوگل بفرمائید :

    بيش از نود و سه هزار و چهارصد وبلاگ ، حاصل جستجوي جواهري در قصر (۴۰۰/۹۳ وبلاگ)

    بیش از پنجاه و دو هزار و هشتصد وبلاگ، حاصل جستجوي یانگوم (۸۰۰/۵۲ وبلاگ)

    حالا اگه تونستید فقط پنجاه تا وبلاگ که در مورد انفجار بمب در سامرا یادداشت نوشتن را پیدا کنید ...

    امشب ساعت نه و نيم يانگوم يادتون نره ؟ درست گفتم ساعتشو ؟

    به نظر شما بهتره بگيم:

    انفجاري در قصر يا انفجاري در سامرا ؟؟؟

    افاضات التهيه :

    ۱- آمار سرچ گوگل در هر دو مورد (يانگوم و جواهري در قصر) را به اضافه يك بكنيد . وبلاگ كشكول هم وارد اين چرخه شد .

    لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/3/25در ساعت04:20 نظرشما 51

    !!! كتابوايي

    سوژه جالبی است ! کتابخانه در نانوایی سنگگی .(این گزارشی هست که چند هفته پیش برای سروش هفتگی فرستادم . دیروز پریروز بود یه آقایی تماس گرفت و گفت از مجله کتابخانه های سراسر کشور هستم و میخواهیم این گزارش رو بذاریم تو مجله مون . شنیدم یکی دو تا از مجلات معتبر دیگه هم گذاشتن . خب گفتم حالا که همه گذاشتن چرا کشکول نذاره ؟ کل مصاحبه را بدون کم و کسر می ذارم اینجا . البته یه سری حاشیه های جالبی هم داشت این مصاحبه که اگه فرصتی دست داد در یادداشت های بعدیم میذارمش )

     

     

                        

     

    ممکنه خودتون را برای ما معرفی کنید ؟مسلم وجیهی هستم . 32 سال سن دارم و تا دیپلم درس خوانده ام .

    چند سال است که در نانوایی کتابخانه گذاشته اید و چه شد که این ایده به ذهنتان رسید ؟نزدیک به یک سال و نیم است که در اینجا کتابخانه ای هر چند کوچک اما پر محتوا راه اندازی کرده ام . وقتی که دیدم هر مشتری از 10 تا 30 دقیقه وقت خود را در صف نانوایی می گذراند به فکرم رسید تا یک کار فرهنگی و خدا پسندانه انجام دهم . بنابراین کتابخانه ای برای پر کردن اوقات مشتری ها راه اندازی کردم .

    پس از دعوا و در صف زدن و بی نوبتی هم خبری نیست دیگر ؟به جرات می توانم ادعا کنم که با وجود اینکه بسیاری از مواقع این نانوایی خیلی شلوغ است و مردم هم کار زیاد دارند اما هیچ گاه بی نوبتی و دعوایی به وجود نیامده است .

    کتابخانه یا به قول من کتابوایی شما چند جلد کتاب دارد ؟اینجا نزدیک به هزار جلد کتاب دارد .

    کتاب های کتابخانه را به روز رسانی هم می کنید ؟بله تقریبا هر 6 ماه یکبار نیمی از کتاب ها را بایگانی می کنیم و یک سری کتاب جدید به مجموعه اضافه می کنیم . ضمن اینکه بعضی از مراکز دولتی هم بسیاری از کتاب های جدید که در بازار منتشر می شود را به کتابخانه ما هدیه می دهند .

     

                          

    اظهار نظر دیگران در مورد این اقدام شما چگونه بود ؟ آیا کسی مخالفتی هم با این کار شما داشت ؟ اکثرا تشویق کردند و این کار را یک کار مناسب فرهنگی دانستند و الحمدلله مخالفتی هم نبود .

    خودتان اصلا با این همه کار وقت کتاب خوانی دارید و چقدر از این کتاب ها را مطالعه کرده اید ؟ البته کار نانوایی سنگگی کمی سنگین است ، اما این طور نیست که فرصت بیکاری هم نداشته باشم . من خیلی از این کتاب ها را مطالعه کرده ام .

    چه کتاب هایی را بیشتر مطالعه می کنید و دوست دارید ؟من بیشتر کتاب های رمان و مذهبی را دوست دارم .

     

           

    چند نفر از مشتریان شما در نانوایی کتاب می خوانند ؟تقریبا اکثر مشتریانی که به این نانوایی می آیند اهل کتاب و مطالعه هستند و بنابراین کتاب ها را مطالعه می کنند .

    بیشتر مشتریانی که کتاب ها را مطالعه می کنند از آقایان هستند یا خانم ها ؟بالطبع چون آقایان بیشتر به نانوایی می آیند ، بنابراین صف انها هم شلوغ تر است و بیشتر کتاب می خوانند . خانم ها چندان در صف معطل نمی شوند .

    اگر کسی بخواهد کتاب را به صورت امانی به خانه  ببرد ، به چه صورت قادر به چنین کاری است ؟تاکنون کتاب های زیادی را به صورت امانی برده اند و مطالعه کرده اند . ما نیز مخالفتی نداریم و به خاطر اعتمادی که به مشتریان خود داریم بدون ثبت در جایی کتاب ها را به صورت امانی در اختیار آنان قرار می دهیم .

    تا کنون اتفاق افتاده که کتابی را به صورت امانی ببرند و دیگر باز نگردانند ؟بله ، متاسفانه این عمل هم چند باری اتفاق افتاد . حتی چند کتاب نفیسی که در کتابخانه موجود بود را نیز برده اند و دیگر نیاورده اند .

    بیشتر کتاب های کتابخانه در چه موضوعی هستند ؟متنوع هستند ، از همه نوع کتابی اینجا یافت می شود . مذهبی ، عاشقانه ، ادبی ، رمان ، حتی در زمینه پرورش گل و گیاه نیز کتاب داریم .

    چرا به جای نانوایی ، به فکر راه اندازی کتابخانه نیفتادید ؟کتابخانه فرق می کند ، من دوست داشتم یک کار فرهنگی بکنم و به دنبال کاسبی نبودم . الان هم هر کسی به نانوایی بیاید می تواند کتاب ها را مطالعه کند و حتی بدون هیچ ودیعه و ثبت نامی به صورت امانی ببرد . اصل کار فرهنگی است که در همه جا می توان آن را اجرا کرد . نانوایی و کتابخانه ندارد .

     

                         

    موردی بوده است که شخصی نوبتش رسیده باشد اما بدون توجه به این موضوع همچنان مشغول مطالعه کتاب باشد ؟بله زیاد اتفاق افتاده . افرادی هستند که نوبتشان را به بقیه می دهند تا کتاب را مطالعه کنند . یک مورد آقایی کتابی را برداشته بود و به شدت غرق در مطالعه کتاب شده بود . تا جایی که ما کارمان تمام شده بود و ایشان را صدا زدیم که نان تمام شده و ما نیز دست از کار کشیده ایم و باید به منزل برویم . آن شخص هم گفت من از این کتاب خیلی خوشم امده و چون مسافرم دیگر گذرم به اینجا نمی افتد . ما هم کتاب را به ایشان هدیه کردیم تا بخواند .

    از چه قشری کتاب ها را مطالعه می کنند ؟بیشتر جوانان هستند .

    این اقدام شما توسط نانوایی یا صنف دیگری هم تکرار شده است ؟تا جایی که من خبر دارم هنوز شخص دیگری این کار را نکرده است و چقدر خوب است که حتی ادارات و موسسات که ممکن است مردم وقتشان را زیاد در آن بگذرانند هم دست به یک کار فرهنگی بزنند .

    خاطره ی قشنگی هم از کتابخانه یا باز به قول من کتابوایی اینجا دارید ؟راستش یک روز آقایی بدون اینکه نان بخواهد آمد اینجا  و هفت هشت جلد از کتاب ها را انتخاب کرد و در دستش گرفت . بعد روی میز نانوایی گذاشت و گفت این ها را حساب کنید می خواهم ببرم . لبخندی زدم و گفتم که این ها فروشی نیست ، بلکه برای مطالعه مشتریانی هست که در صف معطل می شوند . اگر میخواهید می توانم چند جلدش را به صورت امانی به شما بدهم .ایشان ناراحت شد و گفت اگر فروشی نیست پس چرا آنها را اینجا گذاشته اید ؟ و اصرار زیادی داشت که کتابها را بخرد و ببرد .

    کم مانده بود که با ما دعوا کند که با وساطت مشتریان به خیر گذشت !!

    از وقتی که برای این گفتگو به ما دادید ممنونم .من هم به خاطر فرصتی که در انجام مصاحبه گذاشتید بسیار ممنونم .

                      

     با تشکر از آقا حسن اجرایی که زحمت عکس گرفتنا رو کشیدن .

    لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/3/22در ساعت01:38 نظرشما 29

    افتخارم توسل به فاطمه زهراست

    مجلس وقتي بي ريا و صميمي باشه يه جورايي بهت حال مي ده .

    يه وقتهايي مي ري يه مجلس بزرگ كه سرتاسر شهر را پر از تبليغات و بيلبورد و پوستر كردن ، كلي هم شلوغه و مداح و سخنران كشوري هم دعوتن ، اما خب بهت حال نميده . دلت هوايي نمي شه . بذار راحتت كنم ، توش نظر اوني كه بايد باشه نيست . رياست .

    امشب مراسم داشتيم . البته در اصل حضرت زهرا (سلام الله عليها) مراسم داشتن و افتخاري نصيب ما كردن كه دعوت شديم .

    بذاريد همه را راحت كنم ، اصلا فكر نمي كردم يه مراسم آبرومند و درست حسابي برگزار بشه . كارا يه مقدار عجله اي شد . طرح مجلس ظهر امروز زده شد و يك ساعت قبل از مراسم چاپ شد . بعد از تماس با ۷ سخنران بالاخره استاد عرفان قبول كردن براي سخنراني بيان كه خيلي هم مسلط و جذاب صحبت كردن . مداح را بعداز ظهر هماهنگ كرديم .

    ( برای دیدن اندازه واقعی تصاویر بر روی آن کلیک کنید  )

                       

    جداي از همه بحث مخاطب بود . آقاي نجمي امشب دم مسجد به من مي گن من اصلا يادم نبود كه امتحانات از شنبه شروع مي شه . و احتمالا يادشون هم نبوده كه امتحانات دانش آموزان و دانشجويان هم در همين ايام برگزار مي شه .

    با اين حال مثل بقيه برنامه ها با يه ياعلي شروع به كار كرديم . ساعت ۲ نصف شب ، بنر تبليغاتي برنامه را يكي از دوستان ساخت و به من داد . صبح به مسئول فني پارسي بلاگ دادم و ايشون با تاخير مسافرت خودش اين را در سايت پارسي بلاگ گذاشت .

    سيد محمد رضا ، سيد هادي ، احمد ، محمد هادي ، مظاهر ، حسن ، مصطفي ، حامد ، غلامعلي ، مهدی ، باز هم بي ريا شروع كردن . وقت كم بود و كار زياد ... .

                     

    ولي .... . ولي مجلس امشب كار اينا نبود كه . اينا رو چه به شور و حال انداختن در دل وبلاگ نويسا . اينا رو چه به هوايي كردن مجلس .

    آره خانم جان . كار خودت بود .

    مي دوني بي بي جان ! ديروز وقتي بعضي ها مراسم عزاداري شما را اينقدر بي شرمانه و گستاخانه به سخره گرفتن و اين جملات را در اينترنت پخش كردن :

    مسيح مهدوي :

    بسم الله ؛ سلسله جلسات دوستي با زنان شوهر دار با استادي استاد حامد احسان بخش ؛ حتما شركت كنيد جواب مي دهد . www.diniblog.com

    خيلي دلم شكست .

    يا فاطمه زهرا (س) اين جسارت من را ببخشيد . اما اجازه بديد بگم که ....

    شما كه امشب لطف و كرامت خودتون را به مراسم ما نشان داديد ، شما که امشب در بهتر برگزار شدن مراسم خیلی به ما کمک کردید ، پس مي تونم افتخار كنم كه من شما را دوست دارم .

    و باز هم افتخار مي كنم كه بگويم :

    حامد احسان بخش :

    سلسله جلسات توسل و ارتباط با بي بي فاطمه زهرا (سلام الله عليها) به شاگردي حامد احسان بخش . حتما شركت كنيد . امشب كه جواب داد بقيه شبا هم جواب ميده . 

     

         

    افاضات التهيه :

    يك كلام ختم كلام . نذاريد مظاهر عصباني بشه .

    عکس : عکاسباشی

    لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/3/18در ساعت03:02 نظرشما 45

    آسيد علی آقا

    ملاقات کوفی عنان با آقای خامنه ای

    در اولين ملاقاتي كه رهبری با كوفي عنان داشتند، در آغاز مذاكرات درباره تاريخچه كشور غنا و شخصيت هاي بزرگ آن و موقعيت سياسي و اجتماعي كشور غنا صحبت كردند. كوفي عنان بعد ازملاقات گفته بود:

     من با اينكه اهل كشور غنا هستم، درباره كشور خود به اندازه ايشان اطلّاع ندارم. 

     

    ايراني ها و مسلمان ها بايد افتخار كنند كه چنين رهبري دارند. اي كاش ايشان دبير كل سازمان ملل بودند.

     

    همچنين بعد از جلسه، كوفي عنان به خبرنگاران گفته بود از همان ابتداي ملاقات، 

     

    آقای خامنه اي قلب مرا تسخير كرد.

     

    ******

    ملاقات خاوير پرز دكوئيار (دبير كل وقت سازمان ملل )با رهبري

    بعد از صدور قطعنامه 598 سازمان ملل، از سوي كشورهاي قدرتمند دنيا بر ايران فشارهاي زيادي وارد مي‌شد تا ما قطعنامه را بپذيريم.
    در همان ايام ((خاوير پرز دكوئيار)) دبير كل وقت سازمان ملل، براي رايزني هاي لازم به ايران آمد. يكي از برنامه‌هاي وي ملاقات با آقای خامنه‌اي بود.
    بعد از ملاقات، دبير کل سازمان ملل به من گفت:

    رئيس جمهور شما در كدام دانشگاه علوم سياسي فارغ‌التحصيل شده است؟

    گفتم: چرا؟

    گفت: من از چند دانشگاه معتبر دنيا مدرك دكتراي علوم سياسي دارم و بيش از سي سال است كه كار سياسي مي‌كنم و اكنون ده سال است كه دبير كل سازمان ملل هستم. در اين مدت كمتر شخصيت سياسي و رئيس جمهوري هست كه او را نديده و با او گفتگو نكرده باشم؛ ولي

    تاكنون شخصيتي سياستمدارتر و هوشمندتر از رئيس جمهور شما نديده‌ام؟

    لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/3/15در ساعت02:51 نظرشما 20

    من هم دوست دارم نماز بخونم

    موبايلم زنگ مي خوره . يه شماره نا آشنا كه حدس مي زنم از شهرهاي شمالي كشور هست روي تلفن همراهم مي افته .

    ساعت دور و بر ۱۰ شبه . با اكراه گوشي رو جواب ميدم .

    • من : سلام بفرمائيد .
    • او : سلام . آقاي احسان بخش ؟
    • من : بفرمائيد . شما ؟
    • او : من ....... هستم . يه دختر دانشجوي ۲۰ ساله از رشت . شماره شما را از سايت برداشتم . همون موقع اردوي از بلاگ تا پلاك .
    • من : خواهش مي كنم . من در خدمتم . شما اردو تشريف داشتين ؟
    • او : نه . من اصلا اردو ثبت نام نكردم . فقط با وبلاگ كشكول و نوشته هاي شما آشنا بودم . بعد هم رفتم تو سايت و شماره شما را ديدم و خب الان يه كاري داشتم باهاتون مجبور شدم تماس بگيرم . قصد مزاحمت ندارم .
    • من : خواهش مي كنم ، بفرمائيد . من گوش مي دم .
    • او : آقاي احسان بخش من ميخوام نماز بخونم . نميدونم چطور بگم . راستش من تا حالا نماز نخوندم ولي دلم خيلي واسه خدا تنگ شده . خيلي دوست دارم نماز بخونم و يه جوري باهاش آشتي كنم . مي خوام باهاش حرف بزنم .
    • من : چه خوب . اينكه خيلي خوبه . ما را هم دعا كنيد .
    • او : شما دعا كنيد تا خدا عنايتي بكنه و بتونم اين كار را انجام بدم .
    • من : چشم  حتما . اما خب همين كه شما اين تصميم را گرفتيد نشان از عنايت خداست .
    • او : ممنون . اما يه درخواست دارم ازتون . مي شه برام انجام بديد ؟ هر چند ميدونم در كمال جسارت و بي ادبيه اما جز شما هيچ كسي رو تو شهر قم نمي شناسم و هيچ فاميلي هم نداريم .
    • من : بفرمائيد . اگه بتونم حتما كمكتون مي كنم .
    • او : راستش من از طرف پدري اصلا خانواده معتقد و مذهبي ندارم . اما از طرف مادري تا حدي خانواده معتقدي دارم . هر چند من بيشتر به پدر و خانواده پدريم رفتم اما خب يك مقدار از اعتقادات خانواده مادريم هم تو وجودم هست . مي دونيد دايي من شهيد شده . من پريشب خوابشو ديدم . اون من را برده بود به يه جايي شبيه مسجد و داشت من را به يك سري آقاي نوراني معرفي مي كرد و اونا رو به من . مثلا مي گفت اين سيد شرف الدينه ، اين سيد نجم الدينه و ...
    • من : خب ؟
    • او : آخرش يه تسبيح آبي رنگ بهم دادن . يه تسبيح قشنگ و آبي . مي خواستم اگه لطف كنيد برام يه تسبيح آبي كه متبرك به حرم حضرت معصومه (سلام الله عليها) شده باشه برام بفرستيد .
    • من : خب چطوري به شما برسونم ؟
    • او : من آدرس ميدم شما براي من ارسال كنيد اگه ممكنه . من به شما اعتماد كامل دارم ولي شما نيازي نيست كه آدرس خودتون رو بنويسيد . يه آدرس اشتباه بزنيد روي بسته .
    • من : راستش چي بگم . مسئله اعتماد و اطمينان نيست ولي خب ... . چشم سعي مي كنم بفرستم براتون .
    • او : مي تونم يه خواهش ديگه بكنم ؟
    • من : بله بفرمائيد .
    • او : راستش من تا حالا جانماز و مهر نداشتم واسه خودم . مي تونم خواهش كنم يه جا نماز هم برام بفرستيد ؟ واقعا خجالت زده هستم به خدا .
    • من : نه اين حرفا چيه . خب قطعا اگر قرار باشه تسبيح بفرستم با جانماز و مهر مي فرستم ديگه . خيالتون راحت باشه .
    • او : نميدونم چي بگم و چطور ازتون تشكر كنم اما اميدوارم كه خدا به قلبتون بركت بده .
    • من : ممنونم . سلامت باشيد .
    • او : آدرس را واستون اس ام اس مي كنم .
    • من : بله ممنون .
    • او : شبتون بخير با اجازه . خدا نگهدار
    • من : ياعلي

    افاضات التهيه :

    1. اي كاش خودش را كوچيك نمي كرد و با يه نامحرم تلفني صحبت نمي كرد !!! انگار خبر نداشت من يه جانماز بيشتر ندارم كه  اونم براي آب كشيدنه . احتمالا همين جانمازم رو بايد براش بفرستم .
    2. نميدونم بايد همچين كاري را انجام بدم يا نه ؟ از نظر شرعي و عرفي و عقلي درسته يا نه . كمكم كنيد . به كسي قول ندادم من . مي تونم نفرستم . هر چند انتظار ...
    3. اون طور كه از حرفاش فهميدم اين خانم حتي چادر گل گلي هم نداشت چه برسه به حجاب درست حسابي . از نظر ما كسي كه چادر گل گلي داره هم مسلمون نيست چه برسه به اينا كه اصلا چادر و حجاب درست حسابي ندارن . كمك به يه نامسلمان جايزه ؟؟؟ و اسلاما
    4. اي كاش ازش مي پرسيدم كه پارسال تو راهپيمايي روز قدس مرگ بر اسرائيل گفته كه حالا واسه من ميخواد نماز بخونه ؟ حيف كه يادم رفت . اگر مرگ بر اسرائيل نگفته باشه كه مسلمان نيست . اينا عوامل دشمن هستن ، بايد هوشيار باشيم .

     

    لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/3/14در ساعت03:29 نظرشما 32

    نفت كثيف حيا كن ، سفره ما را رها كن

    چرا نفت بر سر سفره ها نمی آید :

    جدای از اینکه به قول برادر عزیزمان دکتر الهام ، نفت بوی بدی می‌دهد و در ضمن در بیشتر مناطق گازکشی شده و امکان انفجار وجود دارد ، علل زیاد دیگری در نیامدن نفت بر سر سفره ها وجود دارد که شاید دولت به علت مشغله کاری زیاد نتواند همه این دلایل را بازگو کند که بنده ناچاراْ در صدد بازگوی این علل بر می آیم .

    ۱- به قول اون ضرب المثل معروف که می گه چاه نکنده ، منار دزدیده را چه کند ؟ بابا خب این نفت رو دولت بیاد تو چی بریزه سر سفره ؟ تو قابلمه و ماهیتابه که نمی شه ریخت . بالاخره غذا توش هست و غیر بهداشتی می شه . تو ظرف سبزی هم که نمی شه ریخت چون تهش بازه و همش می ره تو سفره . مگه اینکه نفت رو بریزیم تو گوشکوب و بیاریم سر سفره که خب اینم فقط زمانی که آبگوشت داریم می شه اینکارو کرد . چیه ؟ حتما انتظار دارید دولت واسه هر خانواده یه بشکه بگیره و بذاره سر سفره اش . دو تا عمله افغانی هم اجیر کنه که به ازای هر صبحانه و ناهار و شام این بشکه رو بیارن سر سفره بذارن و برن . واقعا که .... . مردم چه انتظاراتی دارن .

    ۲- خدائیش این جدی جدیه . من وقتی دو سالم بود یه لیوان نفت رو تنهایی سر کشیدم و اگه اقدام به موقع پدر مادرم نبود از مسمویت می مردم . آخه نفت بیاد سر سفره که چی ؟ باور کنید اگر همین الان با این سن و قد و قواره ام که به عنوان یک خرس گنده در خانواده شناخته می شم سر سفره نفت ببینم ، از شعف و خوشحالی یا دق می کنم یا اینکه تا ته بشکه رو نوش جان می کنم . دولت به فکر خودتونه که نفت را نمیاره سر سفره .

    ۳- اخه چقدر ما باید قدیمی زندگی کنیم ؟ تو عصری که همه دم از انرژی هسته ای می زنند و ایران به پیشرفت های قابل ملاحظه ای دست پیدا کرده حالا ما بشینیم تا نفت بیارن سر سفره مون ؟ پس این انرژی هسته ای به چه دردی می خوره ؟ من شخصا ترجیح میدم تا چند سال دیگه انرژی هست ای بیاد سر سفره . این همه سال سر سفره ها که بی نفتی بود کی مرد ؟ البته امیدوارم تا چند سال دیگه بخشنامه نیاد که هر کسی باید سر سفره از خودش انرژی هسته ای ساطع کنه و ...

    ۴- ولی انصافا اگه بخواهیم دقیق نگاه کنیم می بینیم که هر روز و سر هر وعده غذایی نفت هست . می گید نیست ؟ حالا بهتون ثابت می کنم . رنگ نفت سیاهه ، نفت مملو از انرژی و سوخته ، مایعه و در ایران خیلی استفاده می شه . خب حالا تو سفره را یه نگاه بندازید . مایع سیاه رنگی که انرژی زیادی داره و بالاترین مصرف را در ایران داره . آره خب همون نوشابه دیگه . حالا مایع سیاه با مایع سیاه چه تفاوتی داره ؟ اصل توفیق دولت در رسیدن به فناوری نفت آوری بر سر سفره هست .

    ۵- این همه بزرگان تاکید کردن که سفره را رنگین نکنید و سعی کنید ساده و به دور از تجملات باشه .حالا کاری نداریم که نفت سیاه رنگ هست و سفره را رنگین نمی کنه اما خب بالاخره تا کی باید به تجمل گرایی بپردازیم ؟

    ۶- ولی حالا همه اینا به کنار . نفت بیاریم سر سفره که چی بشه . بشیم مثل این چاقالوی پائینی ؟ اینا رو ببینید عبرت بگیرید . اینا نفت رفته سر سفره شون که اینجوری شدن . بعد هم رئیس جمهور خوش تیپ خودمون رو ببینید و افتخار کنید که نفت سر سفره تون نیست . پولی که خرج می شه نفت بیاد سر سفره تون رو بذارید به حساب اینکه نباید کلی هزینه گزاف بابت لاغر شدن بدید . والله به خدا ...

    افاضات التهیه :

    بعد از گذشت ده ماه از نوشتن پست صدا و سیما معدوم و سید ذاکر مظلوم ، هنوز که هنوزه این یادداشت مورد الطاف دوستان قرار گرفته و به ابراز احساسات خانوادگی خودشون می پردازن . لازم میدونم ضمن تقدیر از این دوستان ابتدا تقاضا کنم که مسائل شخصی و خانوادگی خودشون را یا در خانواده یا در مراکز مشاوره حل و فصل کنند . و نکته بعد اینکه این پست هنوز هم حرفهاي همان موقع من هست و از این وبلاگ حذف نخواهد شد .  یک انتقاد معمولي است .

    لينک ثابت به اين مطلب نوشته شده توسط حامد مورخ 1386/3/11در ساعت02:01 نظرشما 38