
سلام
به نظر مي رسه كه نوشتن در محيط آفتاب بلاگ تجربه اي جديد و جذاب باشه . سرويسي كه توسط چند جوان به وجود اومده و هرچند امكانات خوبي داره اما با ذوق و شوقي كه در چهره ي اين جوانان ديده مي شه جا براي كار بسيار داره .
به اميد موفقيت روز افزون اين بلاگ سرويس .
حضور خودم را در جمع وبلاگ نويسان اين مجموعه گرامي مي دارم !!!
از مصطفي خان اميري كه براي انتقال اين وبلاگ و تغيير قالب و ثبت اين وبلاگ هم خيلي زحمت كشيد ، صميمانه تشكر مي كنم .
اميدوارم تجربه خوبي در اين محيط كسب كنم ، علي الخصوص اينكه تقريبا در تمام بلاگ سرويسا معروف فارسي وبلاگ نويسي را تجربه كرده ام .
پرشین بلاگ زنده است تا وقتی وبلاگ فارسی زنده است .
بعد از هک شدن دامنه سایت پرشین بلاگ که مشکلات این سایت را غوز بالای غوز کرد ، این شعار توسط جناب مدیر پرشین (مهدی خان بوترابی) بر سر زبان ها افتاد . البته بر سر زبان ها که نه بر جلوی آیدی ایشان در یاهو مسنجر افتاد .
فعلا همه چیز نابود شده است . تمام لینک هایی که به وبلاگم داده شده است ، تمام آمار بازدیدم ، رنک وبلاگم و ... . اما هیچ کدام از این ها برایم چندان اهمیت ندارد حس و حال وبلاگ نویسی هم در من از بین رفت .
به هر وبلاگی در پرشین سر می زنم خسته و نالان است . وبلاگ های فعال را در صفحه اول پرشین بلاگ به نظاره می نشینم حداقل ده روز است که به روز نکردند . چقدر مضحک !! فعال ترین وبلاگ پرشین به گفته خود پرشینی ها اخرین یادداشتش برای ده روز پیش است .وبلاگ یک بوس کوچولو
در جشن پرشین خیلی ها از تغییر دامنه پرشین خبر نداشتند و خیلی ها هم از تغییر در کامنت دونی که راهنمایی شان کردم . تک و توک در جریان بودند که حس و حالی برایشان نمانده بود .هر کس دیگری هم بود همچین حالی داشت . اعتبار و قدرت جذب چندین ساله شان از دست رفته است .
من هم حرفی برای گفتن ندارم فقط به مانند عباس خان حسین نژاد این جمله را می نویسم :

آییییییییی
پرشین بلاگ هک می کنیم ، پیرزن خفه می کنیم ، جشن تولد در روز عزا می گیرم ، آب حوض می کشیم ، کشکول به روز می کنیم ، عراقی رو هکر می کنیم ، به خودمون فحش می دیم ، خود زنی می کنیم ، مظلوم نمایی می کنیم ، هک کردن یاد می گیریم ....
بازگشت ...
تا اطلاع ثانوي
تعطيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل
...... .... .. ..... . ........ . ...... .. . .. . . ...... . . ....... . ...... .. . .......
...... ....... .. . .. ......... . .. ...... . . .. . ...... . . . . ....... . .. . .. . ...... .........
........ . ..... . . . .. . . .. ...... .. . . . . ... . . . . .... ... ...... ..... . . ........ . .. ...... ... . . .
...... . ........ . .. ...... . ..... . .... . . . ....... . ....... . .. .... . ..... . . . . . ...... . .. . . . . ...... . . ...
......... .. . ...... ....... . . .. . . . ..... . . ..... . ....... . . ....... . ...... . ..... . . ...... . . . . ...... . ..
نظرتون راجع به نوشته هاي بالا چيه ؟
كل حرفم توي همه عمر همينايي هست كه اين بالا نوشتم .
همه اعتراضاتم ، همه غصه ها ، همه ناراحتي ها ، همه خاطرات ، همه آرزوها ، همه جك ها ، همه دانسته ها ، همه و همه و همه ...
شما از اين نوشته ها چي مي فهميد ؟
نگاهي به آمار وبلاگم مياندازم . در يك هفته اخير حدود 5700 بازديد داشتهم .يعني بيش از هشتصد بازديد در روز .اگر بنشينم و حساب كنم كه هر كسي كه بازديد كرده تنها ۵ دقيقه از وقت خود را در وبلاگ كشكول گذرانده و بس، به اين نتيجه مي رسم :
دقيقه ۲۸۵۰۰ =۵*۵۷۰۰
ساعت ۴۷۵=۶۰/۲۸۵۰۰
از بابت اينكه در يك هفته بازديد خوبي داشتهم خوشحالم اما اين خوشحالي كوتاه و ناپايدار است .
۴۷۵ ساعت وقت ديگران را در عرض يك هفته گرفتن، آن هم با در نظر گرفتن اين نكته كه هر هفته تنها ۱۶۸ ساعت است. براي اين ۴۷۵ ساعتي كه ديگران در عرض هفت روز در اختيارم گذاشتند چه كار مفيدي انجام دادم؟ چقدر باعث پيشرفت اين تعداد بازديدكننده شدم؟ چه مطالب آموزندهاي در عرض اين يك هفته نوشتم؟ اعتقادات و باورهاي خودم را چقدر در معرض نمايش گذاشتم و به ذهن مخاطب القاء كردم؟ جذابيت يادداشت ها و وبلاگم براي بازگشت دوباره و چندين باره مخاطب به چه ميزان بوده است؟ وبلاگ و يادداشت هايم در اين يك هفته به چه ميزان ارضا كننده عطش خواندن مطلب توسط مخاطب بوده است؟ و هزاران سوال ديگر ...
مي ترسم !!! از خدا مي ترسم . چگونه بايد پاسخگوي اين سوالاتش تنها براي يك هفته از عمرم و تنها براي يك قسمت كوچكي از زندگيام باشم؟ آن هم قسمت كوچكي از زندگي مجازي. نه حقيقي.
خدا، خدا ، خداااااااااااااااا
فقط مي توانم اين را براي خود به عنوان توجيه بياورم كه من باعث شدم در يك هفته، ۴۷۵ ساعت از بازديد سايت هاي مستهجن در اين دنياي مجازي لگام گسيخته بكاهم.
حال اگر سوال تو اين باشد كه در عرض يك هفته ۵۷۰۰ نفر را از بازديد صفحات مفيد و آموزنده منع كردي ، چه بگويم؟
من مي گويم خدا جان ، اين ديگر مشكل از عدم جذابيت آنهاست. سايت و وبلاگ هاي آموزنده جذابيت داشته باشند و بتوانند مخاطب را به وبلاگ بكشانند تا مخاطبین به وبلاگ هاي آنها بروند .
ولي لا یکلف الله الا وسعها . من با تمام وجود و وسعم نوشتم و سعی کردم مفید باشد ...
نميدونم مشكل از خبرگزاري فارسه ؟
دبير سرويس عكس خبرگزاري فارس منحرفه ؟
يا آقاي ساتيار امامي مشكل داره ؟
به نظر من كه تصاويري كه خبرگزاري فارس از مقام رهبري زده كاملا مغرضانه است .
يك سري تصاوير عجيب از آقاي خامنه اي كه هيچ توضيحي نمي تونم در موردش بدم ...
تنها يك جمله با مسئولين خبرگزاري فارس:
از پست و مقامتان سو استفاده نكنيد .

لينك تصاوير :
افاضات التهیه :
اندر احوالات وبلاگ نویسی بچه ها و تحلیل علمی یک وبلاگ نویس !!! جالبه بخونید .
یکی دو سال پیش یه بچه شر توی محل بود ، هر وقت من رو می دید شروع می کرد تو کوچه به من توهین کردن و بد و بیراه گفتن .
بچه بود و کم عقل . نه کسی حرفش رو جدی می گرفت و نه کسی برای حرفش تره خورد می کرد . همیشه لبخندی بهش می زدم و می رفتم دنبال کارم .
گذشت و گذشت تا اینکه یه روز یکی از همکلاسی های دانشگاه از شهرستان مهمون من بود ، وقتی خواستیم بریم بیرون با هم باز این برادر کودک که البته از نظر عقلی کودک بود و از نظر سنی فقط یکی دو سال اختلاف داشتیم اومد و شروع کرد به توهین به من .
باز هم لبخندی کوتاه و به دوستم گفتم بیا بریم جواب نده ایشون از لحاظ عقلی کم سن و سال و عقب مونده است! به هیکلش نگاه نکن .
گفت حامد خب چرا جواب نمی دی ؟ اینکه مشخصه داره اراجیف می گه تو هم یه بار یه جواب دندون شکن بهش بده که حالا حالاها اینجوری نخواد توهین کنه .
گفتم بذار یه داستان باحال بهت بگم :
یه بچه ای، یه آدم عاقلی رو خیلی اذیت می کرد . بهش توهین می کرد ، گاهی اوقات به طرفش سنگ و چوب و ... پرتاب می کرد و خلاصه خیلی آزارش می داد . یه روز یکی بهش گفت اخه مرد حسابی یه کاری بکن . یه بار بگیر یه کتک مفصل بهش بزن تا ادب بشه . چرا کاری نمی کنی آخه ؟
طرف هم برگشت گفتم خودمم نمیدونم ؟
گفت اخه چطور خودتم نمیدونی ؟ ادب کردنش رو بلد نیستی ؟
طرف گفت نه . اگه بخوام به قول تو ادبش کنم مردم می گن نگاه ببین زورش به بچه رسیده . اگه هم هیچی نگم مردم می گن نگاه داره از بچه کتک میخوره .
حکایت ما هم همینه دیگه :
اگه جوابشو بدم ،یه عده می گن نگاه ! کل وقتشو گذاشته جواب یه بچه رو بده که در کم عقلیش شکی نیست .
اگه جوابشو ندم ،می گن نگاه کن تو رو خدا یه بچه داره هر چی میخواد می گه و این نمی تونه جواب بده .
میذارم خودش کم کم بزرگ می شه و عقلش میاد سر جاش . تو این مدت هم مطمئن باش چیزی از من کم نشده که اضافه هم شده . خیلی ها می گن چه پسر عاقلیه که جواب این جور بچه های بی ادب رو نمیده و چهار تا دوستی هم که اون داشته اومدن طرف من .
و واقعا راست می گن که تاریخ تکرار می شه .
هر گونه سوء استفاده سیاسی از اين پست شرعا و قانونا خلاف است !
لینک نوشت :
يك سوال اساسي از جماعت فمينيست!

مكان : پارك صفائيه (شهيد) قم ، از معدود پارك هاي بزرگ قم كه در شلوغ ترين نقطه شهر قرار گرفته است .
زمان : چند روز پيشا
علت عكس برداري : مشخصه !!!
نظر كارشناس : مردا اين ور ، زنا اون ور .
عكاس : .... . فعلا اسمش رو فاش نمي كنم . به قيافه اش نمي خوره اين كارا ، هر چند به پيشنهاد من اين عكس رو گرفت اما فعلا نامش مسكوت مي مونه .
نظرات چالشی :
موافق :
۱- آیا بد است در هر شهر و منطقهای یکی از پارکها را اینگونه فضاسازی کنند تا خصوصا خواهران من و شما با ارامش بیشتری از فضای سبز استفاده کنند؟
مخالف :
۲- این جور اقدامات محدودیت بیش از حد به حساب می آید و همیشه محدودیت ها ، اثر سو داشته است . دانشگاه ، خیابان ، اینترنت، ماهواره و ... را چطور می خواهند جدا سازی کنند ؟
نظر شما :
۳- ...
دست مزن ! چشم ببستم دو دست
راه مرو! چشم دو پايم شكست
حرف نزن! قطع نمودم سخن
نطق مكن! چشم ببستم دهن
هيچ نفهم! اين سخن عنوان مكن
خواهش نافهمي انسان مكن
لال شوم كور شوم كر شوم
ليك محال است كه من خر شوم
افاضات التهيه :
يادداشت قبليم بنا بر صلاحديد مجمع تشخيص مصلحت وبلاگ !!! حذف شد و به روئت كسي نرسيد ...
وبلاگ شخصي ام گوارايتان باد .
همیشه دوست داشتم تا یک جنبش و جریان وبلاگی در بین بچه های مذهبی و اصولگرا راه بیفته که شکر خدا با طرح حامد خان طالبی این اتفاق افتاد و بنده هم به این جریان دعوت شدم .
البته ابوذر خان منتظرقائم هم دیشب پیشنهاد جالبی برای این جنبش به من داد که می شه به نحوی به این صورت هم این کار را انجام داد و آن هم به این نحو بود که وبلاگ نویسان چند تا از تفاوت ها و شباهت های دوم خرداد و سوم تیر را در وبلاگشون قرار بدهند .
اما خاطرات من از انتخابات ریاست جمهوری :
۴- برای تعمیر کامپیوتر به منزل دوستی رفته بودم . ازش سوال کردم شما به چه کسی رای می دهید ؟ خیلی محکم و استوار گفت معلوم است به احمدی نژاد . گفتم پس چرا روی موتور برچسب های تبلیغاتی آقای هاشمی را چسبانده اید ؟ گفت من مسئول ستاد آقای هاشمی هستم و باید برای ایشان تبلیغ کنم ولی به احمدی نژاد رای میدهم . گفتم این دیگر چه صیغه ای است . گفت زندگی خرج دارد پسر جان .
۵- در یکی از روزهای تبلیغات انتخابات ، مسافرتی به یزد داشتم . قرار بود سید محمد رضا خاتمی سخنرانی در مسجد حظیره ( معروفترین مسجد یزد و مزار شهید صدوقی ) داشته باشد . مسجد شلوغ بود . وقتی محمد رضا خاتمی آمد حضار در مسجد به دست زدن و سوت کشیدن ، پرداختند . بعد از آن دست ها را در هم گره زده بودند و با صدای بلند سرود یار دبستانی من را می خواندند . خاتمی در سخنرانی خود هر چه خواست گفت ... . در دل خود گفتم تنها حسن ریاست جمهوری احمدی نژاد این است که حرمت مسجد نگه داشته می شود و دعا کردم که او رئیس جمهور شود .
وبلاگ هایی که به این جریان دعوت می کنم :
غلامعلی مجاهد ، مظاهر محمودی ، مصطفی اسماعیلی ، محمد هادی فضل الله نژاد ، سارا مسعودی ، احمد خسروی ، حسن اجرایی ، یوسف
افاضات الاولیه :
بعضیا فکر می کنند آخوند باید چماق به دست به دنبال هجوم آوردن به جوونا باشه و تا یکی حرفی زد ، شروع کنه به داد و بیداد و سر و صدا و سرکوب و وا اسلاما .
بعضیا فکر می کنند آخوند باید چپ و راست حرکت خشن و برخورد تند از خودش نشون بده .
بعضیا فکر می کنند حزب اللهی بودن یعنی داد و بیداد و از هر کاهی ، کوهی ساختن
بعضیا نمیدونن که به قول آقای قرائتی وقتی که دوده روی کت بشینه می شه با یه فوت کردن اون را پاک کرد ، ولی وقتی مثلا گچ روی کت باشه باید با ضربات محکم دست اون رو حذف کرد . اینا فقط برخورد شدید و ضربات محکم و همون قضیه گچ روی کت نشستن را یاد گرفتن ، حالا میخواد گچ روی کت نشسته باشه ،میخواد دوده .
بعضیا فقط دافعه دارن و هر روز مردم را از خودشون دور می کنند به این خیال که برخورد انقلابی داریم می کنیم .
بعضیا خبر ندارن که برخورد انقلابی در جای خودش خشم و مبارزه است و در جای خودش هم مهرورزی و دوستی و محبت .
بعضیا خبر ندارن که کسانی که در کشورهای آمریکایی و اروپایی اسلام آوردن ، شیفته اخلاق و رحمت محمدی می شن نه خشم و خشونت عده ای خوارج و طالبان .
بخشی از سخنرانی يك آخوند خوش فكر ، خوش اخلاق ، جذاب با يك ديد باز :
چون مردم نمي توانند بخندند مي روند عياشي مي كنند بعد قوه قضائيه آنها را مي اندازد زندان. خوب از اول يك كاري كنيد كه مردم بتوانند بخندند. ما آخوندها كه هميشه مثل گاز اشك آور عمل مي كنيم. فقط بلديم گريه مردم را درآوريم. از آن طرف در مملكتمان هم خيلي از حلال ها حرام هستند. آن وقت مي گوييد چرا جوان مي رود عياشي مي كند؟ براي اينكه در خانواده ما با او كنار نمي آييم. سعي نمي كنيم جذب و دركش كنيم و او مي رود به طرفي كه نبايد برود. ما، وزارت اطلاعات، قوه قهريه و قوه قضائيه به جاي اينكه بياييم جلوي منحرف شدن جوان ها را بگيريم كنگره كاهش زندان راه مي اندازيم. حكايت قوه قضائيه حكايت كسي است كه به مريضي كه اسهال گرفته قرص نمي دهد تا اسهالش بند بيايد بعد مي رود با نخ و سوزن پشت طرف را مي دوزد، اينكه رسمش نشد .
ما در ايران چهار نوع جوان داريم. يكي جوان هاي توتي. يعني مثل توت هاي شيرين درختي كه با يك تكان مي ريزند زمين. اينها خودشان مي آيند مسجد و نماز جماعت مي خوانند و از محرمات پرهيز مي كنند و خلاصه كاملاً دم دست هستند. دوم جوان هاي اناري. انار يك ميوه حلال زاده است اما بايد بروي بالا آن را بچيني، خيلي هم كار سختي نيست. يعني با قدري تلاش مي توان آنها را هم به مسجد كشاند. گروه سوم جوان هاي نارگيلي هستند. يعني نه تنها بالاي درخت هستند كه پوسته سفت و سختي هم دارند كه بايد زحمت زيادي بكشي و آنها را بشكافي ولي بعد كه شكافتي مي بيني مغز شيرين و شيره سفيدي دارند. گروه چهارم هم جوان هاي گردويي هستند كه ترشرو و متكبر پشت شاخه هاي درخت پنهان مي شوند و چيدنشان خيلي سخت است. البته بعضي هاشان هم، توخالي يا تلخند. ما بايد همه اين چهار نوع جوان را در نظر بگيريم و برايشان برنامه ريزي كنيم و آنها را با قرآن و نماز انس بدهيم تا دنبال عياشي نروند. به جاي اينكه بياييم اين كارها را بكنيم آمده ايم كنگره كاهش زندان راه انداخته ايم

عكس از وبلاگ خاطرات باور نكردني يك حاج آقا
قوه قضائيه اگر مي خواهد در رسيدن به اهدافش موفق شود بايد روش هايش را عوض كند. اينكه همايش و كنگره برگزار كنيم كه نشد كار. بايد از روش ترياكي ها استفاده كرد ؛ آنها از ارتباط چهره به چهره استفاده مي كنند، مي روند خانه حسن آقا و وي را ترياكي مي كنند بعد با هم مي روند خانه احمد آقا و همينطور الي آخر! ظاهرا هم شل و ول هستند اما با اين همه شل و وارفته بودن ، پليس و قوه قضائيه و دولت و همه را فشل و عاصي كرده اند.
افاضات التهیه :
- ده ساعت کلاس تئوری آموزش آئین نامه و اینا برامون گذاشتن . بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم ، بالاخره موفق شدم امروز ۴۵ دقیقه اخر کلاس حضور داشته باشم . من که نمیدونستم جلسه اخرشه وگرنه زودتر می رفتم .
- اين لينك هم نگاه نكنيد پر رو مي شم .
- صحبت های اخوند مهربونه هم برای آقای قرائتی بود . زیاد روش فکر نکنید .
چند نکته :
خانم بوجار زحمت کشیدن و مصاحبه ای با من در >وبلاگ مصاحبه با وبلاگ نویسان داشتن . سوالات و جواب های جالبی رد و بدل شد ،حتما بخونید و اعلام نظر .
دلم برای این چتم با خدا تنگ شده بود گفتم دوباره برای یادآوری بذارمش توی وبلاگ . علی الخصوص اینکه خدا دیروز تو قم یه !!!BUZZ نسبتا گنده هم هست . گفتم حواسم رو جمع کنم .
***
- حامد : !!!BUZZ
- حامد: خدا جووون سلام . صبحت بخیر . من اومدم


